هدایت

صادقِ هدایت نمادِ واقع بینی در ایران است، کسی ست که ایران را بی پرده تر از همه دیده و رک تر از همه تعریف اش کرده. این که یک عده واقع بینی هدایت را بدبینی می دانند علتش این است که نمی خواهند مشکلاتِ خودشان را قبول کنند، هنوز گیر کرده اند توی کوروش و کتیبه اش، اصرارِ اکید دارند که ایرانی ها همه از دم نابغه اند و فقط امکانات کم داشته اند، مثال هم برایت می زنند که "ببین اینایی که رفتن خارج الان همشون توی ناسا اَن" و همه ی راننده تاکسی ها یک همکلاسی داشته اند که الان رفته اونورِ آب و برای خودش کسی شده. در زندگی روزمره اصولاً به هر مشکل و کمبودی که بر می خوریم به این نتیجه می رسیم، "خارج که اینطوری نیست" و جالب این که خیلی هایمان آن خارج را ندیده ایم تا حالا و فقط می دانیم که همه چیز تویش خوب است چون دولت اش خوب است، مردم توی طبیعت آشغال نمیریزند چون رئیس جمهورشان باکلاس است، توی ترافیک زیگزاگ نمی رانند و با بوق مکالمه نمی کنند و وسطِ خیابان مسافر پیاده نمی کنند چون وزیرِ امورِ خارجه شان خوش تیپ است، احتکار نمی کنند و جنس تو پاچه ی هم نمی کنند و خونِ همدیگه را توی شیشه نمی کنند و تا ندا آمد جنسی کمیاب شده حمله نمی کنند از قفسه ی مغازه ها خالی اش کنند چون وزیرِ بهداشت شان با سواد است، گره کارشان را به دست فال گیر و دعانویس باز نمی کنند و برای بچه دار شدن و پا درد دخیلِ امام و امام زاده نمی شوند چون وزیرِ جنگشان کراواتِ آبی روشن می زند و هزاران هزار مشکل دیگر که همه اش زیرِ سرِ این حکومت است، حالا شاه باشد یا آخوند، رئیس جمهور باشد یا نخست وزیر، فرقی به حالِ ما نمی کند، ما در هر حال همیشه معترض ایم، همیشه اینها حقِ ما را خورنده اند وگرنه ما آریایی ها که دوران هخامنشی ها بزرگترین امپراطوری زمان بودیم الان باید نفری یک گردنبند فروهر می انداختیم گردنمان و این اروپایی ها برایمان بردگی می کرند. اینها را گفتم که اگر بعضی نوشته های هدایت تیکه پرانی هایی به خرافاتِ ملی و مذهبی ما ایرانی ها یا ایراداتی به روشِ زندگی و تجارت و حتی عشق ورزیدنِ مان دارد، نباید آن ها را به حسابِ بد بینی گذاشت. همین که هدایت دارد این مسائل را مطرح می کند یعنی معتقد است اگر این ها رفع شوند اوضاع بهتر می شود، یعنی امید دارد ...

0 comment:

ارسال یک نظر