بعد از این

سه چهار ماهی هست می خواهم چیزی بنویسیم ولی دستم به قلم نمی رود.انگاری یکی دستت رو گرفته باشد و بگوید نکن تو حوصله نداری تمامش کنی.چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن دوست داشتم تحلیل هایم را درست و غلط روی کاغذ بیاورم.بی ادبی نباشد ولی کیف می کنم الان که آن جماعت سبز پوش قبل از 22 خرداد را می بینم که گوشه ای کز کرده اند.همان پسران از بیخ تا گلو سبز که وقتی بهشان گفتم رفقا لطفا چهار پنج نفری یک صفحه درباره اش بیوگرافیی چیزی بنویسید بدهید دست بنده تا شاید مثل شما مجذوب و دلباخته اش شدم مثل یک نکه کفر به من نگاه کردند و کم مانده بود همانجا شل وپلم کنند.راستش اینها را که می دیدم یاد دور دوم خاتمی می افتادم. غلط نکنم سیزده سالم بود.زنگ مدرسه که می خورد مثل یاغی ها سرازیر می شدیم طرف ستاد.یکی یه بغل پوستر و کارت و روزنامه برمیداشتیم و می افتادیم به جان خیابانها.ستادی که ما می رفتیم سر میرداماد داخل پاساژ نیمه متروکه شهر بود.یادتان هست برچسبهای گوگولی" ایران برای همه ایرانیان".چهار پنج نفری جمع می شدیم خیابان می بستیم. وای که چه کیفی می داد.آنروزها هیچ وقت تا آن موقع شب بیرون نمی ماندیم.به اسم خاتمی و اینها بود که وقت کتک بابایمان کمی رعایت می کرد.حالا دور دور موسوی است. امیر تتلو برایش آهنگ می خواند و ماشینهای گوپس گوپسی سرازیر خیابان می شوند وحالا کسی کاری ندارد به اینها بزار هر چقدر می خواهند گوس گوپس کنند و سر وصورتشان را سبز بمالند.توی اردبیلی که از سه متری همکلاسی ات رد شدی آقای حراست مثل یزید بالای سرت ظاهر می شود که تورا ببرد اسفل السافلین ده هزار تا دختر و پسر را می ریزند توی ورزشگاه که بزنند و برقصند و صاف بروند پای صندوق و 85% شرکت میلیونی کنند آقا هم کیف کند بگوید دیدی خر سواری دولا دولا هم میشه.

0 comment:

ارسال یک نظر