اندر حکایت خواب در حوزه انتخابات


بله امروز قدوم مبارک خودمون رو بر سر مسئولین گرام گذاشتیم
و طبق دستور فرمانداری جان عزیز ساعت 4 بعد از ظهر مشرف به
حوزه انتخابیه شدیم.
مسجدی در همون قسمتهای شهر که به قول نیک آهنگ ملعون
آدمها خود کشی می شن.

جدا که چقدر بچه ها تفریهات سالمی دارند اونجاها.

انسان به وجد می آید وقتی یک گونی زرنیخ (چیزی مثل اکلیل سرنج) جلوی
بچه های 10-12 ساله می بیند که در حال ساختند وسایل تفریحات
سالم چهارشنبه سوری هستند.
با هزار زور و زحمت و انواع
و اقسام شوق و ذوقها که دیگر ما هم بزرگ شده ایم
و رفتیم قاطی فرمانداری و این حرفها مسجد را دق الباب کردیم.
چندی بعد یه آقایی جوان سال با قیافه ای معصومانه از خانه روبرو
بیرون آمد و بعد از کلی سوال و جواب در را باز کرد و بنده کمترین
به خانه خدا راه یافتم.
و تازه متوجه شدم که نه جا تر است و نه
بچه ای در کار بوده.در واقع من خیلی جلسه توجیهی و این
حرفها را جدی گرفته بوده ام.
یعنی بنده بی شعور خدا که من باشم
معنی فرمالبته را نمی دانستم.
خلاصه این که سفر رفته های عزیز
مطلع اند که بعد از سفر خواب چقدر می چسبد.
همراه عزیزمان را که
با سوالات پی در پی اش کلی مار ا جدی گرفته بود دست از سر کچلمان
برداشت و بعد نفهمیدم چه شد که دستی مرا بیدار کرد.
ندا آمد که ابله
مگه تو کار و زندگی نداری بست نشستی در خانه خدا برو سر زندگی ات.
من هم که وحی را لبیک گفتم و عازم منزل شریفه شدم.


--------------------------------------------------------------------------
نتیجه گیری :
خواب خیلی خوب است و آدم می تواند در خواب خیلی توجیه شود.

خواب خیلی خوب است و خیلی چیزها در زندگی فرمالیته هستند مثلا انتخابات.
خواب خیلی خوب است ولی بیدار شدن بد است.
والسلام العلیکم و...

0 comment:

ارسال یک نظر