خسته ام از خستگی هایم


خسته ام
خسته ام از اینکه صبح دم با امید از رخت خواب بلند شوم و هر شب نا امید به آغوشش بازگردم
خسته ام از نه شنیدن ها خسته از صداقتهای پوشالی سیاستهای مغلوبم
خسته ام خسته از بیداد شیون های تکراری که می پرسند کیستی تو از کجایی چه می خواهی
وعشقها عشقهای پر از خالی معشوقه های دلاری عاشقان ریالی
خسته از تکرار خواستن ها و نتوانستن ها
هسته از ادای پست مدرنی
خسته از من بودن ها ما بودنها
خسته از رعیت و ارباب بودنها
خسته از راستگویی ها و دروغ پردازی ها
آه
خسته ام از خستگی ها
زجر نو می خواهم شاید روزی مازوخیست شدم
نمی دانم
فعلا خسته ام

0 comment:

ارسال یک نظر