آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگو


یک پوستر +یک شعر+یک تخیل

بیتوته ی کوتاهی ست جهان
در فاصله ی گناه و دوزخ
خورشید
هم چون دشنامی بر می آید
و روز
شرم ساری جبران ناپذیری است.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگو
درخت
جهل معصیت بار نیاکان است
و نسیم
وسوسه ئی ست نابه کار.
مهتاب پاییزی
کفری ست که جهان را می آلاید.
چیزی بگو
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگو
هر دریچه نغز
بر چشم انداز عقوبتی می گشاید.
عشق
رطوبتِ چندش انگیزِ پلشتی است
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش گریه ساز کنی.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو
هر چه باشد
چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبرویِ جهان اند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندترانند.
خاموش منشین
خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگو.
شاملو
آری
انگار تو هم گریه کرده ای
اشک ریخته ای
ندیدند اما
مروارید خیست را
ونشنیدند فریاد ثلیثت را
وزجه های بی پایانت را
که مدام می گفتی که بگویند
از عشق
آری
گفتند
ولی از نفرت
از جنگ
گفتند و گفتند و گفتند

0 comment:

ارسال یک نظر