نتایج کنکور و دانشجو یا آخوند شدن آقا نیما


سلام علیکم

آقا تبریکات همگی به دستم رسید

خیلی تشکرات فراوان و بی شمار خدمت همگی ارادت دارم

شرمنده فرمودید

بعضی ها خواستند در جیان کامل ماجرا قرار بگیرن که اینجا توضیح میدم

از چند ماه پیش که کنکوریهای بدبخت فلک زده که حتی نمی دونستند نتایج کی منتشر می شه انتظار می کشیدن که ببینن بقیه عمرشونو

باید کجا تلف کنن بنده هم که از طرفدارای پر و پا قرص نتایج بودم شب و روزم شده بود زرت و زرت رفتن به ای چند تا سایت




آی که من زجر کشیدم از دست اینا

هی گفتن امروز می دیم هی گفتن فردا می دیم ما هم عین ... افسارمونو دادیم دسته آقایون خالا هی اونا بکش ما راه برو اونا بکش ما راه برو تازه خوششون اومده بود

من هم به دلیل خستگی زیاد از این کشمکشها تصمیم گرفتم به دعوت یکی از دوستان لبیک بگم و برم برای یک عروسی اونم از نوع روستایی موضوع رو کش نمیدم انشالله این سفر رو در یک پست ذیگه کاملا تشریح می کنم ولی جالب اینجاست که وقتی من در راه

برگشت بودم یعنی امروز صبح از دوستان خبری به وسیله پیامک-اس ام اس قدیم- رسید که" تبریک حاج آقا" بنده هم کنجکاو شدم

ببینم فلسفه این لقب موزون چیه؟

چون به مقصد نزدیک بودیم خیلی پاپی نشدم به محض رسیدن به خونه نجواهای درونی خونه منو مشکوک کرد فورا رفتم سراغ

رایانه در حالی که با لرزش دست و تپش قلب و ضربان نبض وتنگی نفش پر کاری تیروئید و عرق دست و پا و سر و صورت

می جنگیدم به زور تایپ کردم اففح://سشدتثسا.خقل

چند بار اینتر رو زدم بازم زدم بازم زدم هی زدم هی زدم نخیر لود نمی شد گفتم حتما ترافیک سایت بالاست سرمو گذاشتم رو کیبرد یه کم صبر کردم دوباره جنگ و جدالو شروع کردم نخیر اصلا راه نمیداد فایر فاکس رو بستم دست به دامن کمپانی دست نشانده صهیونیستی مایکروسافت شدم از همه چی بگذریم این اینترنت اکسپلوره 7 عجب چیزیه رنگ آبیه دکمه های اینترنت اکسپلوره یکم آرومم کرد دوباره تایپ کردم اففح://سشدتثسا.خقل

تازه فهمیدم که بله کیبرد فارسی بو ده ومن اشتباه تایپ کردم

حالا شد صفحه اومد بالا اطلاعات رو تایپ کردم نام نام خانوادگی ش ش و..http://www.sanjesh.org/دوباره زدم

صفحه نتایج با سرعت نور لود شد تا حالا هیچ سایتی رو با این سرعت باز نکرده بودم


این پایینی اومد








خلاصه .. خورد تو احوالات اجتماعی مون ولی بعد خودمم بدم نیومد با خودم گفتم بابا چیه این دکتر مهندسا سر 22 سالگی باید برن کارمند کوچولو شن مگه بیکارم تا 40 سالگی تو حوزه می خورم و می خوابم و با طلبه های دیکه می زنیم تو سر کله همدیگه بعدشم با اسم پر برکت آیت الله میام بیرون فکر کن

در همین احوالات بودم که سیلی از ارتباطات اینترنتی و تلفنی وماهواره ای به سمت منزل ما سرازیر شد حالا خر بیار و باقالی بار کن بیا به این مردم مشتاق برای حرف در آوردن حرفاشون تو گوشم زنگ می زد

(کبری خانوم : حیوونی خیلی زحمت کشیده بود ولی نمی دونم چرا اینطوری شد فکر کنم یه کم کند ذهن باشه)

(بی بی سکینه : بیچاره مادرش حالا این عقب موندرو چیکارش کنه؟)

...و

سکوت دهشتناکی منزل شزیفه را فرا گرفته بود

خبر رسید که نتایج دانشگاه آزاد رو ساعت 2 بعد از ظهر می دن ساعت 12 بود که یکی از دوستان خبر داد که روزنامه زودتر از اینترنت اطلاع رسانی کرده

هجوم بردم به سمت خیابون یک ماشین دربست گرفتم و یکی یکی دکه های روزنامه فروشی رو گشتیم

خوشبختانه خیلی معطل نشدیم و دکه چهارم بود که روزنامه پیدا شد

به قیمت بازار سیاه 700 تومن خریدم سعی کردم اسسممو پیدا کنم ولی نشد یعنی خیلی دقت نکردم

نشستم تو همون ماشین گفتم برگرد

راننده متوجه استرس من شده بود و شروع کرد به دلداری دادن

(بابا ما که لیسانس گرفتیم چی شد؟ اگه به جای اون 4 سال کار کرده بودم الان قسط ماشین تموم بود)

در اون مدت یواشکی وزیر چشمی به روزنامه نگاه می کردم تصمیم خودمو گرفتم مثل یه مرد شروع کردم به گشتن دم در خونه بودیم که اسممو پیدا کردم دستمو کردم تو جیبم هر چی بود و نبود دادم به راننده گفتم شیرنی اول مال خودته

حالا هر کسی یه چیزی می گفت یکی میگفت به جمع مهندسین بیکار خوش اومدی و یکی دیگه ورود من رو به گروه دانشجویان ستاره دار تبریک می گفت

خلاصه حالا موندم یه راه دارم که آخوند بشم که صد البته مزایای خودشو داره

یه راه هم هست که دانشجو بشم مهندسی کامپیوتر سخت افزار

واقعا می خوام تصمیم رو بسپارم به شما هر چی خواننده های وبلاگ بگن بالا خره بعضیاشون 4 ساله دارن شر و ور ها و اراجیف

بنده رو مطالعه می فرمایند


1 comment:

ناشناس گفت...

بی اطلاعی از وضعیت فعال هویت طلب جواد حسن پور

میللی شورا- 5 شنبه 22 شهريور 1386: بنا به گزارشات رسیده از تبریز در مورد وضعیت آقای جواد حسن پور از فعالین حوزه فرهنگی آذربایجان که 10 روز پیش در بازار تبریز دستگیر شده بود هنوز خبر و اطلاع دقیقی وجود ندارد و مسئولین دادگاه نیز از ارائه هرگونه اطلاعی امتناع می نمایند. در طول این مدت جواد هیچ گونه تماس تلفنی با خانواده خود نداشته است.

گفتنی است جواد حسن پور متولد 1353 اهر بوده و در مطبوعات محلی قلم می زد. وی سابقاً نیز کاندیدای شورای شهر اهر بود و اخیراً نیز مشغول جمع آوری مجموعه "ايل قاييد" از شاعران آذربايجاني بود.
بابک قره داغی ( قیلینج )
turkgucuturk@yahoo.com
babakqalasi.blogfa.com

ارسال یک نظر